موسیقی در جوامع امروز رواج بسیار دارد و افراد بهدلایل و انگیزههای مختلف به آن گوش میدهند. برخی برای سرگرمی و وقتگذرانی، برخی برای هیجان و لذت، برخی برای تمرکز بیشتر و مطالعه و کار بهتر و برخی برای آرامش بیشتر. ذائقۀ موسیقایی یا سلیقۀ افراد در مصرف موسیقی نیز متفاوت است. منظور از ذائقه تنها سلیقهای زیباشناختی برای انتخاب سبکهایی خاص نیست، بلکه آنطور که بوردیو در تمایز میگوید ذائقه نوعی سرمایۀ فرهنگی و شاخص متمایز ساختن خود از دیگری است. ازاینروست که افراد متعلق به پایگاههای اقتصادی و اجتماعی گوناگون و با سرمایههای فرهنگی مختلف ذائقههای موسیقایی مختلف دارند و سبکهای متفاوت موسیقی را ترجیح میدهند. پس نکتۀ مهم در اینجا خصیصۀ بهغایت اجتماعیِ هنر موسیقی است. هم خلق و تولید موسیقی متأثر از اجتماع است و هم مصرفش. مصرف موسیقی بهمثابۀ نوع خاصی از مصرف فرهنگی ابزاری برای «بیان خود» است. فرد با تصمیمگیری دربارۀ اینکه کدام موسیقی را گوش دهد، درواقع این پیام را به دیگران میدهد که کیست و چه هویتی دارد و چه کسی میخواهد باشد؛ پیامی که وجه احساسی آن بهشدت قوی است و ازاینرو قدرت سازندگی و همچنین ویرانگری فوقالعاده دارد.
مصرف موسیقی در میان نوجوانان و جوانان فراگیر است، بهطوریکه بر اساس پیمایشهای مختلف بیش از 90درصد آنها به موسیقی گوش میدهند. بر اساس پیمایش ملی سنجش سبک زندگی ایرانیان در سال1402، اقبال جوانان به سبکهای پاپ، راک و رپ ایرانی، موسیقی خارجی و موسیقی محلی بیش از بقیه است. موسیقی سنتی بین جوانان طرفداران کمتری دارد. از یک منظر، مسئله فزونی رواج سبکهایی از موسیقی بین جوانان است که به تعبیری اصالت و کیفیت لازم را ندارند و بافرهنگ رسمی همخوانی ندارند و با عادیسازی خشونت، مصرف مواد، ترک تحصیل، روابط جنسی آزاد و از این قبیل تهدیدی فرض میشوند. در این متن به این پرسش پاسخ داده شد که رواج انواعی از موسیقی که به تعبیری اصالت و کیفیت لازم را ندارند، چه دلالتهایی دارد و نقش سیاستگذار فرهنگی در این میان چیست. بدین منظور از تحلیل ثانویۀ پیمایشهای پیشین، اطلاعات برگرفته از سه پلتفرم یوتیوب، اسپاتیفای و ساندکلاد و تحلیل مضمونی دو گفتوگو بین صاحبنظران در باب موسیقیهای خوب و بد و موسیقی تتلو استفاده شد. یافتهها اینگونه بود:
- رواج سبکهایی از موسیقی که در مقایسه با موسیقی سنتی و کلاسیک کیفیت و اصالت لازم را ندارند، تنها دلالتهای زیباشناختی ندارد، بلکه حاکی از رویآوردن به سبکهای خاصی از زندگی است که نهتنها از فرهیختگی که حتی از هنجارها و ارزشهای معمول جامعه دور است. بهتعبیری این نوع موسیقی در شرایط اجتماعیسازی بیشازاندازه آدمیان و تأکید بیشازحد متعارف بر تولید و تربیت انسانهای طراز، رواج یافته است و اقبال به آنها بر خستگی آدمیان از این شرایط دلالت دارد. بر این اساس بهتر آن است که دستگاههای دولتی و حاکمیتی کمتر در عرصۀ هنر و موسیقی مداخله کنند تا فضا رقابتی شود و افراد دربارۀ سلایق موسیقایی خود دقت بیشتری داشته باشند.
- از دیدگاه دیگر، رواج موسیقیهایی که از کیفیت و اصالت لازم برخوردار نیستند، ناشی از بهرهبرداری صنعت موسیقی از هواداران و نبود دانش موسیقیایی کافی است و بنابراین این وظیفۀ دولت و حاکمیت است که در دفاع از مخاطب که گاه از آگاهی لازم برخوردار نیست و یا زیر سن قانونی است، در عرصۀ موسیقی مداخله کند. وانگهی در اساس برخی انواع موسیقی نازل و برخی فاخر هستند و این وظیفۀ دولت است که در راستای تقویت بخش فاخر حرکت کند.
- از منظر دیگر، رواج موسیقیهای نازل ناشی از ضعف در مدیریت فرهنگی کشور است. باید مدیران فرهنگی متخصص و آگاه به حوزۀ موسیقی باشند. صداوسیما باید بهدوراز قطبیسازی با تمامی هنرمندان به انصاف برخورد کند و برنامههایی در خصوص موسیقی داشته باشد که متناسب با سرمایۀ غنی موسیقایی ما و علاقۀ مردم به موسیقی باشد. بهخصوص باید برنامههایی گفتوگومحور درزمینۀ موسیقی وجود داشته باشند. وانگهی درزمینۀ آموزش و پژوهش در حوزۀ موسیقی باید سرمایهگذاری بیشتری صورت گیرد. بدینترتیب از گذر در پیش گرفتن رویۀ اصلاحی در مدیریت کلان هنر و ازجمله موسیقی، سطح ذائقۀ موسیقایی نوجوانان و جوانان متحول خواهد شد.